تبليغاتX
ماه مهر
مالیخولیای یک زن
من اصلا" نمی دونم این وبلاگو برای چی ساختم

وقتی نمی تو حرفامو بنویسم

فکر کنم سر کارم

مثل همیشه تو چی تو هم سر کار بودی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 13:14  توسط راحله | 

گاهی فکر میکنم کاش اصلا "زبانی نبود

تا این قدر بین گفته و نگفته فرق باشد .که گفته ها برای وقتهایی که خودت نیستی و نگفته ها .....

من یک زنم روزی یکبار این را به خود جلوی آینه میگویم اما شاید حافظه زندگی  و حوصله اش از من بیش تر باشد که روزی هزار بار یادم می اندازد که

من یک زنم

زن بودن چقدر عجیب است هم تلخ ترین چیز دنیاست و هم شیرین ترین چیز

بگذریم

 

سلام

این روزها نگفته ها  خفه ام میکند و گفته ها عذابم میدهد

میدانم باید بگویم حداقل با خودم تا روحم در هزار توی زندگی نمیرد ساده بگویم ...

خسته ام   مثل تو که دنبال چیزی میگردی که

سالهاست نیست

فراموش کن زندگی با ارزش ترین چیز دنیاست و مسخره ترین چیز!....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 11:47  توسط راحله |