![]() |
![]() |
|
| مالیخولیای یک زن |
|
دارم فکر میکنم فکر میکنم اما نمیشه! یهو باز چشام بارونی میشه! به تو که فکر میکنم دیوونه میشم سهم تو از خوشی زندگی کجای زمونه گم شده؟؟؟ لعنت به ... چی بگم زن بودن خیلی بده !!!.............................. عزیز دلم ! کاش یه مرحم بودم برای قلب بزرگت ! چقدر شکنجه آوره دارم عذاب میکشم دلم میخواد همه ی دنیارو جلوت تیکه تیکه کنم عزیزم کاش زن نبودی !!!این روزا با خدا قهرم !از اینکه این قدر با من مهربونه و با تو... کاش من بجای تو عذاب میشدم ! کاش من بجای تو عذاب میشدم ! کاش من بجای تو عذاب میشدم ! کاش من بجای تو عذاب میشدم ! میدونی من سگ جونم مثل تو از جنس برگ بهاری نیستم. کاش میشد.... میدونی سکوتت داره آتیشم میزنه آتیش آتیش آتیش! خدایا! قرار بود زن مظهر عشق باشه چرا چرا؟؟؟ این فقط یه درددله همین! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 11:30 توسط راحله |
|
|
من که حرفی ندارم حالا که اول و آخرش سوختنه بذار بریم به سوختنمون برسیم تو هم هی آتیشو تیز کن این طوری حالش بیش تره بذار برای یه لحظه گم شم. توی اتیش باید گم شی! باید با آتیش برقصی! لعنت به من که حرفام این قدر بی سرو ته! لعنت به حرفا که این قدر بی سروته! لعنت به تو که تمام قواعدو به هم میزنی! لعنتام تموم شده یه جرعه آب............! میدونی قاطی کردم اگه با منی چرا دستم به هیچ ستاره ای بند نیست اگه با من نیستی چرا نفسام این قدر شبیه نفسای تو شده! بیا دیگه تموم شد(آتیشو میگم) حالا یه کی دیگه متولدمیشه! میدونم اونم مثل من................. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 13:10 توسط راحله |
|
|
حالم بده خیلی بد اما ارومم
من نمیفهمم رابطه ی این حسمو به بودن تو تو چی؟ قاطی نکردی هنوز؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 17:11 توسط راحله |
|
|
این روزا عجیب تو فکرم راجع به خودم تو آدما
ما کجا گم شدیم که انگار دیگه هیچ وقت پیدا نمی شیم نمی دونم ......... کاش بفهمم کجام نمی دونم چه مرگمه بی حوصلم یه بار گفتم همه ی عقاید فلسفیم توی یه شک غلیظ داره کم رنگ میشه کاش میفهمیدم کاش میفهمیدم یه چیز دیگه من از بچه هایی که به این وبلاگ سر میزنن معذرت میخوام من که توضیح دادم این فقط مالیخولیای یه زنه....... همین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 10:40 توسط راحله |
|
|
همه چیز عوض شده خوب یا بد نمی دونم من دیگه دنبال حقیقت نمیگردم
نه که بی خیال شده باشم نه ... نمیدونم توی یه خوابم بیدارم نکن خواب تلخیه اما تو هنوز هستی حالا حقیقت من یه خوابه یه خوابه یه خوابه.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 11:32 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|