![]() |
![]() |
|
| مالیخولیای یک زن |
|
تلخه تلخه تلخه... - از تلخ ترین بادوم دنیا هم تلخ تره !
- من کی گفتم دوسِت دارم؟ تلخه تلخه... دلم بارون می خواد امون از این افه های با فرهنگ بودن من از دنیا یه شب بارونی می خوام که تا صبح پابرهنه راه برم - خانم این وقت شب اینجا چی کار می کنید؟ - نگاه کن انگار مسته نگاش چقدر تلخه! - خانم پرسیدم این وقت شب اینجا چی کار می کنید؟ (تو آمدی ز دور ها و دورها) - عجب گیری افتادیم اخر شبی! با خودمون می بریم کلانتری تا صبح کس و کارش پیدا شه (مرا ببر امید دلنواز من) - تلخه از تلخ ترین بادوم دنیا هم تلخ تره ! هیچ وقت فکر نکن فکر نکن به دختری که تنها بادوم نهال کوچیکشو برای تو کنار گذاشته بود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 12:7 توسط راحله |
|
|
این شعر یکی از دوستانه آدرس وبلاگش در پیوند ها موجوده (در ابتدای همیشه )
بیا دوباره به این شعرها قدم بگذار به این خطوط موازی خسته از تکرار به واژه ها که تو را هی بهانه می گیرند و لای دست تو آرام می شوند انگار چقدر جای تو این گوشه جهان خالیست! پری کوچک غمگین من و من ناچار تمام راه به تابوت خیره می مانم که سمت مرگ مرا می رود و این سیگار همیشه نیمه تمام از دهان می افتد، باز تو با تمام خودت دست می شوی این بار و می تکانی احساسهای پاکت را برای نعش عزیزت به حالتی دشوار ترق ترق تترق تق عبور خواهد کرد درشکه غزل از کوچه های ناهموار ونعش می رود آنجا که از تو خیلی دور و نعش می رود آنجا که بین تان دیوار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 17:20 توسط راحله |
|
|
آن روز خبری نبود مثل همه ی روزها مرد ایستاده بود مرد نگاه می کرد مرد فراموش می کرد زن... بسه بیا شامتو بخور - الان می یام الان می یاد! الان نمی یاد! الان می یاد! الان نمی یاد! آخرین گلبرگ که زمین افتاد یواشکی برش داشت حالا می یاد! زن خندید... - بازم که خوابت برد نمی فهمی! من یخ زدم مرد خندید - غذا یخ کرده؟ همه ی چراغا رو روشن می کنم آقا با هیچ لامپ هالوژنی نمی شه دلمو روشن کنم ؟ با شمع های سقا خونه چی؟ من از تاریکی می ترسم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 13:7 توسط راحله |
|
|
من همیشه برای رسیدن به حقیقت تلاش کردم هر چند کم و کودکانه اما سعی کردم هیچ حرفی رو همین جوری قبول نکنم اما حالا به این نتیجه رسیدم هیچ حقیقتی وجود نداره همه ی این حرف ها برای اینه که ما آدما با یه انگیزه روز ها را به شب برسونیم همین ! من نیمه ی خالی رو نگاه نمی کنم اصلا" نیمه ی خالی یا پر وجود نداره !!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:20 توسط راحله |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 17:42 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|