تبليغاتX
ماه مهر
مالیخولیای یک زن

 

 

نگاهش کلافه میشه: پس چی میزندت ؟

- سرشو تکون میده

عصبانی میشه بلند میگه نه میزندت نه معتاده نه زن بازه نه هیچی چه مرگته که میخوای جدا شی؟

- سنگین بلند میشه

صدای مرد هنوز از پشت سرش شنیده میشه: علافیم بخدا از دست بعضیا!! خوشی میزنه زیر دل....

صداها توی سرش میپیچه

- من هنوزم میگم زندگیم تویی امیدم...

- دخترمی باش اما دلیل نمیشه با زندگیت بازی کنی

 - صدای فاصله هایکه غرق ابهامند...

صدای ترمز شدید یه ماشین خیابونو میلرزونه و سایه ی شکسته ی یه زن که اروم دور میشه  توی فریاد راننده گم میشه...

 

 

اینو برای حلزون نوشتم اصلا" نمیدونم که مییاد یا نه اما نوشتم

ادرسش اینهhttp://didaro.blogfa.com.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 14:8  توسط راحله |