تبليغاتX
ماه مهر
مالیخولیای یک زن
تموم شد

حالا تو اونجایی

زیر یه دنیا خاک

من اینجام زیر یه آوار غصه

من سردمه

تو هم سردته ؟

همه جا سفید بود

برف می اومد

از تو فقط یه تل خاک برامون موند

بیا باز هم برام حرف بزن سمیه.......

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 13:4  توسط راحله | 
چند سال گذشته از اولین باری که دیدمت؟

یادم نیست

تو یادته؟

توی خانه ی تشکل ها بود فکر کنم

چه جسور بودی

چه شاد

چه محکم و قوی

کم کم باهات دوست شدم

دردات اون قدر زیاد بود که باورم نمیشد چطور تحمل میکنی

یادته توی اون روزای سخت چه قدر باهات موندم؟

سمیه

سمیه

باورم نمیشه

باورم نمیشه

تو نمیمیری

هیچ وقت نمیمیری

گفتن فردا بیام میخوان ترو توی خاک بذارن

دارم دیوونه میشم

نه همش دروغه

تو نمیمیری

من فردا چطوری تو چشمای مادرت نگاه کنم

چه قدر درد کشیدی توی زندگیت

کاش یه کم فقط یه کم زندگیت شاد تر بود

خدا.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 22:41  توسط راحله | 
برای اینجا بودن نفس کم میارم

یه جای دیگه شاید

بهتون خبر میدم

شاید.....

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 21:47  توسط راحله |